دکتر جاسبی
۱۳۹۵ آبان ۱۰

خرید سازمان مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی

مرحوم پیراینده در زمان حیات خود، خاطراتش را چنین بازگو کرده است:

در سال ۶۲ آقای دکتر جاسبی روزی به من تلفن کردند که کارهای زیادی هست که نیاز به کمک است و به من پیشنهاد کردند یکی کارهای حزب جمهوری اسلامی است و دیگری قرار است دانشگاهی به نام دانشگاه آزاد اسلامی تأسیس گردد.

در پاسخ ایشان گفتم من برای کارهای حزبی مناسب نیستم. چون همان زمان حس کردم، حزب ادامه نخواهد داشت و گفتم نه من به درد حزب می‌خورم و نه حزب به درد من می‌خورد، اما دانشگاه چون مدتی متمادی در کارهای معلمی و آموزشی بودم، شاید بتوانم کمک کنم و به ایشان اعلام آمادگی در کارهای دانشگاهی کردم که هر نوع خدمتی باشد وظیفه خود می‌دانم، آن موقع فقط دونفر در دفتری واقع در خیابان اسکندری کار می‌کردند که نفر سوم من شدم و هر هفته روزهای زوج دو ساعت آقای دکتر جاسبی در آن دفتر می‌آمدند و من و ایشان برای دانشگاه مورد نظر مذاکره و برنامه‌ریزی نموده و آئین‌نامه تهیه می‌نمودیم

به خاطر دارم همان روزهای سال ۶۲ به ایشان می‌گفتم این دانشگاه، هیئت امناء لازم دارد و بهتر است هیئت امناء این دانشگاه از مسئولین مملکتی مثل آقای رفسنجانی و مرحوم آقای احمد خمینی باشند. لذا آن زمان چند نفری برای هیئت امناء در نظر گرفته شد و با مذاکراتی که آقای جاسبی با آنان داشتند، هیئت امناء شکل گرفت و کارهای دانشگاه با تصمیم‌گیری‌های هیئت امناء انجام می‌گرفت.

مدتی در دفتر خیابان اسکندری کار می‌کردیم تا دانشگاه آزمون برپا کرد و به تدریج کارمند اداری اضافه می‌شد، به‌طوری که فضای آن محل گنجایش کار نداشت، محل فعلی سازمان مرکزی در خیابان پاسداران توسط من از بنیاد مستضعفان خریداری شده بود و این دی ماه ۶۳ بود به آقای دکتر جاسبی گفتم این محل برای دفتر دانشگاه مناسب نیست و فضا برای کارمندان کافی نیست. فردا مقداری اثاثیه برای دفتر جدید خواهم برد.

ایشان سوال کردند؟ کجا؟ گفتم محلی برای دانشگاه در خیابان پاسداران نیستان۸ خریده شده که تا آن روز آقای دکتر جاسبی آن محل را ندیده بودند.

در هرحال فردای آن‌روز بوسیله یک وانت چند صندلی و دو عدد میز و یک صندوق نسوز به یکی از اطاق‌های طبقه پائین ساختمان فعلی حمل شد و خود من با دونفر کارمند کار را در دفتر پاسداران شروع کردیم. یادم هست هوا سرد بود و ساختمان هم چند سال متروکه بود با دو عدد بخاری برقی که از منزل بردیم در اطاق کوچکی با سه نفر کار را شروع کردیم.

بله! چنین است، کار دانشگاه این‌چنین شروع شد و بعضی‌ها اطلاع هم ندارند. از نظر مالی دانشگاه بودجه‌ای نداشت و با پول کمی که ابتدا از دانشجویان می‌گرفت نمی‌توانست به کار ادامه دهد. آن موقع مبلغ یک میلیون تومان از دفتر حضرت امام کمک شد که آقای دکتر جاسبی خودشان به دفتر امام رفتند و یک میلیون تومان نقد را آوردند تحویل من دادند. آن‌روز را به فال نیک گرفتم که این وجه هدیه دفتر مایه برکت برای دانشگاه خواهد شد.