دکتر جاسبی
۱۳۹۸ مرداد ۰۳

دلنوشته ای به قلم دکتر جاسبی

بسم الله الرحمن الرحیم

دلنوشته ای به قلم دکتر جاسبی

(بخشی از این دلنوشته، در شورای مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی در آبان ماه ۱۳۹۰ خوانده شده است.)

 

به نام خداوند جان وخرد                       کزین برتر اندیشه برنگذرد (فردوسی)

سپاس و ستایش خدای را که از سر لطف، فرصت خدمت را در ظرف زمان و مکان محدود بر ما ارزانی داشت تا به مدد شناخت و تلاش، حلاوت تجربه آفرینش را در درون جان خویش بچشیم. سلام و درود بر حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) که بی نام و یادش، نام و یادی متصور نیست و باران درود و رحمت بر همه بزرگواران سخت کوشی که در سه دهه گذشته، افتخار حضور در خانواده عظیم دانشگاه آزاد اسلامی را داشتند و محملی برای همکاری و همفکری پدید آوردند.

این دل نوشته بازتابی از جوشش و پویش درون است که گه گاه فوران می کند تا خاطرات پر ماجرای تلخ و شیرین گذشته را بر صفحات کاغذ بنشاند و آن را چراغی فرا راه نسل های آینده و خلق رویاهای نو قرار دهد.

زان آتش نهفته که در سینه من است     خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت[۱]

روزگاری نه چندان دور در این کهن سرزمین آریایی، حکمت آموزی و معرفت اندوزی  تجربه ای گران بود که بی رنج هجرت و تحمل غربت ممکن نمی گردید و برای بسیاری از نیروهای انسانی این مرز و بوم دانش اندوزی رویایی تعبیر نشدنی می نمود.

در هنگامه انقلابی گری که به تدبیر آن پیر فرزانه، کشتی این سرزمین راه ساحل صلاح می پیمود، با جهل افراطیون، گاه شعور، مغلوب شعار می شد تا نهال نوپای دانش اندوزی در کشور تهدید شده و سخن از پایان راهی می رفت که سال ها پیش به همت امیر کبیر ایران آغاز شده و افتتاح دارالفنون سرآغاز آن به حساب می آمد. لیکن هوشیاری و بلند نظری آن امام عزیز و همت خردمندانی که راز ماندگاری نهضت را در زدودن جهل و توسعه معرفت می دانستند سر منشاء مبارک و میمونی شد که حاصل آن امروز سخن گفتن از آرزوهای تحقق یافته ای است که دسترسی به دانش و فناوری، محصول آن نگاه درست و تصمیم سرنوشت ساز است. در کشاکش میان نبرد بودن و نبودن تعالی یک نسل، سیمرغ وجود جان گرفت و نهال حضور در دل خاک پربار این سرزمین جای داده شد که تقدیر خداوند حکیم، در کوتاه زمانی، آن را مرکز خدمت و معرفت این کشور و منطقه قرار داد.

 گرچه به قصور، بسیاری این بنای عظیم را با نام هایی پیوند می زنند و آن را محصول قمار فردی اینجانب می دانند لیکن ظهور و بقای این بنای علم و معرفت نه برمدار یک عدد که بر وحدت وجود نام های بی شماری استوار گردیده که فراتر از جان خویش، از عشق شمع وجود خویش سیمرغ را به خورشید رهنمون می ساختند و فراتر از همه نقش قدسی آن عزیز سفر کرده میمنت و مبارکی را برای این رویا به ارمغان آورد تا در یک بستر تاریخی کوتاه، خرمی و شکوه را از سرحد رود ارس تا حاشیه خلیج فارس و فراتر از آن به نمایش بگذارد و تجربه ای عظیم از مشارکت، حضور و آفرینش علم ومعرفت و ساختن به دست دهد.

نام بنیانگذاران و امنای این دانشگاه در زمان شروع کار و تکامل آن در دهه اول و نام مدیران سخت کوش آن در طول ۳۰ سال برای همیشه در تاریخ پرافتخار این دانشگاه ثبت خواهد شد و در صفحات تاریخ جاودان خواهد ماند و بی تردید آیندگان این نام ها را برلوح زرین فهرست خدمتگزاران صدیق این کشور حک خواهند کرد و صدای زمزمه خدمت شان در گوش انسان ها نجوا خواهد نمود و همواره از ستاره هایی که اینک به خاموشی گراییده اند لیکن نور وجود خویش را در حوزه معرفت اندوزی این دانشگاه برای وارثان این سرزمین به یادگار گذاشته اند به نیکی یاد خواهد شد.

گذشته اند رفیقان و ما به جاماندیم                  سرود غربت وگشتن زهم جدا،خواندیم

   امان ز فصل جدایی  و دوری  دلدار                   امان ز غصه هجران و  جای  خالی  یار[۲]

چنین بود که سال ها عشق معرفت اندوزی مردمان این سرزمین و میل به پیکار با جهل، سرمایه ای عظیم فراهم آورد تا قطره های حضور و مشارکت مردمان در این رودخانه عظیم و شتابان، بستر گردش و توسعه سرمایه دانشگاه باشد و دریای وجود دانشگاه حد فاصل بین دو دریای شمال و جنوب این سرزمین را به هم پیوند دهد.

صدق این گفتار را می توان در مرور سی سال گذشته به تماشا نشست. مجموعه ای که روزگاری طعنه رقیب را در پی داشت و از دل مدرسه و مسجد، بی تکلف کار خویش را آغاز کرد، امروز افتخار دارد تا بسیاری از صفات عالی را با خود حمل نموده و تعابیری چون بزرگ ترین دانشگاه خاورمیانه، بزرگ ترین شبکه آموزش عالی و الگوی توسعه جهانی و بزرگ ترین دانشگاه حضوری جهان، نیمی از آموزش عالی کشور و سهمی قابل توجه از مدارس غیر دولتی، تنها بخشی از فهرست بلند توصیفات این مجموعه بی بدیل باشد.

این مجموعه فراتر از یک نظام آموزشی، ساختار و محتوای خود را با تأسیس مراکز و دفاتر مختلف تنوع بخشید تا فلسفه وجودی خویش را به حداکثر ظرفیت محقق سازد.

سازمان مدارس سما، مراکز علوم و فناوری های پیشرفته، باشگاه پژوهشگران جوان، دفتر مطالعات انقلاب اسلامی و مبارزه با تروریسم، روزنامه فرهیختگان و مراکز و پژوهشکده های مختلف، بخشی از این فهرست را رقم می زنند.

روزگارانی نه چندان دور ضربات تحقیر و تیرهای ملامت را به جان خریدیم و در گذر زمان صیقل خوردیم تا به روزگارانی دیگر رسیم که دیگران را در علم آموزی، دانش پروری و خلق معرفت به چالش کشیم و هل من مبارز طلبیم و کوتاه زمانی دیگر که دور نخواهد بود رقیبان تنها به حسرت دیدار غبار برخاسته از تاخت مان در مسیر فتح قله های علوم و فن آوری دل خوش خواهند کرد.

این بنای عظیم و کاخ دانش مدرسه ای نیست که تنها به گردش داده ها دلخوش کند، بلکه نظامی گسترده شده که توسعه، امنیت و اقتصاد پویا را برای اقصی نقاط این سرزمین مقدس به ارمغان می برد و نسیم انقلاب را به شهرهای کوچک و بزرگ می رساند تا قلعه انحصار آفرینش علم و معرفت و بهره گیری از دانش در کشور فرو ریزد و شهرها یکی بعد از دیگری رونق پیدا کند.

لیکن این آغاز راه است و این کشتی گریخته از طوفان بی مهری غرض ورزان و سنگ اندازی بی غرض جاهلان، جغرافیای نوینی برای درنوردیدن در ذهن تصویر می کند و باور دارد که در کوتاه زمانی سر سلسله جنبان نهضت تولید علم می گردد.

بستر سازی زندگی دانشگاهی، رشد و تعالی انسان و تلاش برای تجلی صفات خداوند در زمین مأموریتی است که در ذیل آن تصویر فردای دانشگاه آزاد اسلامی را در چشم انداز خویش ترسیم می کنند.

اما افسوس که گاه انصاف را به قربانگاه می برند و در خفا حقیقت را ذبح می کنند تا بر این آهوی آزاد، بند نهند و با بیگاری، مقصود خویش را به سر منزل رسانند، غافل از آنکه آزادی خواهی در ذات علم است و این نیرنگ به کار نیاید و امروز آهسته آهسته اندوه سترون بودن در پهنای جغرافیایی این مرز و بوم به فراموشی سپرده می شود.

عزیزانی که به تقصیر یا قصور و به غفلت یا حسد سنگ کینه و بلاهت بر آستان این کاخ دانش و معرفت می کوبند و انصاف را در قربانگاه هوس خود هزینه می کنند باید نیک بدانند که همه آنچه فراهم آمده است متعلق به این کهن بوم و بر است و خادمان این درگاه عشق، میراثی جز دعای خیر مردم نخواهند داشت، که اگر فریادی هست و دعوایی، بر سر استیفای حقوق  مردمانی است که خسته از تاراج اند و دل به امید زنده داشته اند.

پس این چنین است که ایستادن و زخم ها را به سینه تحمل کردن ممکن می نماید و اکنون این امانت را به حکیم بی شریک می سپاریم.

یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش             می سپارم به تو از چشم حسود چمنش[۳]

برادران، جاسبی کوچکتر و متواضع تر از آن است که حاکمیت مطلقه بر دانشگاه داشته باشد و خمیر مایه نقد نامشفقانه شما گردد. این بنای عظیم قائم به حضور فرد نیست. لذا در هنگام خروشیدن و شیشه انصاف شکستن، صدای شکستن دل های پدران و مادرانی را نظاره کنید که از آینده فرزندان خود بیمناک می شوند و می هراسند که در پس این کینه ورزی ها آن چه به قربانگاه می رود فردای عزیزانشان باشد.

 آنان که در شماتتان مست کرده اند                 شب را به قاب پنجره پیوست کرده اند[۴]

از این خیال خام عبور کنید که تا زنده ام و توان دارم با تمام وجود تلاش می کنم که از دست یازیدن به این سرمایه اجتماعی به قصد بهره گیری سیاسی ممانعت گردد، چه اگر قصد تجارت داشتم حدود ۳۰ سال عمر خویش را مصروف نمی کردم تا در عبور دولت های مختلف بس رنج ها به جان خریدار شوم و بدانید به خواست خدا که پس از من نیز چنین خواهد بود.

عزیزان من، نه پیش از من مانده اند که دل به زندگی جاوید بندم و نه رویای نیمه کاره ای دارم که در تحقق آن باورهایم را معامله کنم. آنچه تا این جای زندگی حاصل کرده ام فراتر از انتظار است و خداوند نعمت بر من تمام کرده، پس تلاشی اگر هست به عشق و امید است تا روزی که از این صحنه می رویم نقش هایمان به نیکی باقی باشد و رضایت خدا را کسب کرده باشیم. بیهوده بر این بنای عشق به شوق شکستن شاخه ای نپیچید که این بنای معرفت در زمستان سخت و در هنگامه ای که نهال بود به لطف پروردگار جان به سلامت برد و اینک قامت آن فراتر از آن است که به چنگ هوس در آید. پس عشق آموزی از دفتر عقل را کنار نهید تا به رسوایی و ننگ در خاطره تاریخ نمانید.

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی                ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست[۵]

و هر چند به یاد فصل صداقت دو چشم تر دارم[۶]، گمان مبرید این واژگان برای خویش می گویم که این هجمه و زشتی ها و کژی ها را به تأسی از دردانه روزگار می توان در جمله ای پاسخ گفت:

“ما رایت الا جمیلا”[۷]

خرمی ما از جهان به خرمی جهان از اوست و عشق به این جهان از آن حیث است که جمله تدبیر اوست[۸]، پس قهر و لطفش به جد خواستارم و بر این دو ضد عاشق[۹] و غصه ای اگر هست به خاطر غرض ورزی، بد اندیشی و بی انصافی کسانی است که غافل از تقدیر الهی و بر خلاف سیر تکامل جهانی حرکت می کنند.

 

باز در خاطر ما گرد  غم  و غصه  نشست                         باز هم سنگ غرض شیشه انصاف شکست

قدح  انس ز بد  خلقی  آن خصم   بریخت                             دل یاران ز بد اندیشی آن فرد شکست

سر این قصه نه آن شد که عدو می پنداشت                            داد تقدیر الهی علم فتح به دست [۱۰]

 کسانی که قصد داشتند این سرمایه عظیم اجتماعی را نادیده بگیرند و یا آن را در جهت خواست های گروه و یا تشکیلات خود مصادره کنند اما فاصله میان دوست و دشمن در این مدرسه عشق را خط بندی های سیاسی و گروهی جامعه، مرزبندی نمی کند و محک دوست و دشمن را اتحادهای قدرت تشکیل نمی دهد.

 در طول سال ها کوشیده ایم ننگ بهره گیری سیاسی قدرتمدار را از دامن دانشگاه بزداییم و بر سر هیچ حزبی و گروهی معامله ای نکنیم و نکرده ایم و تنها گاه در برابر این هجمه های نامشفقانه از این روزگار به تعجب یاد می کنیم:

 روزگار بی ثبات و بی قرار                        روزگار اضطراب و اضطرار

 روزگارمکر و نیرنگ و فریب                       روزگار ادعا های عجیب[۱۱]

 

 و بی تردید آنها، گوئیا باور نمی دارند روز داوری را “کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند”[۱۲].

اما بگذریم و از معماران این بنای عشق یاد کنیم، روزگاری این مدرسه عشق به همت معلمانی عاشق بنا شد که تیر ملامت دوستان و همکارانشان شیشه دلشان را غبارآلود نکرد و  آبروی خویش قمار کردند تا امروز شاگردانشان سر سلسله جنبان تولید علم ومعرفت در این سرزمین اهورایی باشند.

 اینان باور داشتند که یک گل بهار را به ارمغان می آورد و در لب زمزمه می کردند که روشن شود هزار چراغ از فتیله ای.

روشن شود هزار چراغ از فتیله ای               یک داغ دل بس است برای قبیله ای[۱۳]

 پس زندان ذهن خویش شکستندو نقشی جاودان بر این صفحه کبود به نیکی حک کردند.

 در انتها سخنی به رسم سپاس به نمایندگی از این خانواده محضر همه عزیزان از هیأت های مؤسس و امناء و هیأت های امنای استانی، رؤسای مناطق و معاونین و رؤسای واحدها، اساتید، دانشجویان و کارکنان و ملت بزرگ ایران دارم.

و اینک آنچه پیش روی شماست محصول این تلاش است. میلیون ها انسان دانش آموخته ای که رویای علم آموزی برایشان دست یافتنی است و فردایی که بدست اینان تصویر خواهد شد. خداوند را افزون بر گذشته شاکرم که فرصت داد تا این روزها را تجربه نمایم و درود و سلام می فرستم به همه اعضای این خانواده بزرگ و سخنان خویش را که با شعری از حکیم توس و حماسه سرای بزرگ این سرزمین،فردوسی آغاز کردم با اقتباس شعری دیگر از او به پایان می رسانم.

بناهای آباد گردد خراب                              ز باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از علم کاخی بلند                       که از باد و باران نیابد گزند
بسی رنج بردم در این سال سی                  ز الطاف حق بهره بردم بسی
نمیرم از این پس که من زنده ام                   مر این بذر دانش پراکنده ام[۱۴]

۱ بیتی از یک غزل حافظ

[۲] دو بیت از قطعه شعری که توسط دکتر جاسبی در مورد شهیدان سروده شده است.

[۳] بیتی از یک غزل حافظ

[۴] یک بیت از مجموعه شعری که آقای علی منفرد در مورد دانشگاه آزاد اسلامی سروده است.

[۵] بیتی از یک غزل حافظ

[۶] مضمونی از شعر دکتر جاسبی

[۷] یک جمله از سخنان حضرت زینب علیهاسلام در مجلس ابن زیاد.

[۸] مضمون یکی از اشعار سعدی: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست /  عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.

[۹] مضمون یکی از اشعار مولوی: عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد /ای عجب من عاشق این هر دو ضد.

[۱۰] سه بیت از قطعه شعری که توسط دکتر جاسبی سروده شده است.

[۱۱] دو بیت از قطعه شعری که توسط دکتر جاسبی درباره امام زمان علیه السلام سروده شده است.

[۱۲] بیتی از یک غزل حافظ

[۱۳] از اشعار دکتر جاسبی

[۱۴] اقتباسی از اشعار فردوسی